تبليغاتX
فرجام نوین -

فرجام نوین

سیاسی اجتماعی

       

             درک جهان معاصر(۳)

   حوزه­ی سیاست، یکی دیگر از مهمترین عرصه­هایی است که طی چند دهه اخیر و در ادامه­ی روند تغییر و تحولات بنیادین جهان معاصر از آنها بی بری نبوده است. اگرچه جهان دو قطبی برای سالهای مدیدی راقم بسیاری از سیاستهای کلان بین المللی بود و تاثیرات عمیق آن بر تمامی سیاستگذاریهای دولتهای مختلف جهان و سران آنها به خوبی دیده می­شد، اما فروپاشی بلوک شرق و کمونیسم روسی در اوایل دهه­ی 90 میلادی، به طور شگفتی جهان سیاست را از این دو قطبی بودن رهانید و تسلط بلامنازع ابرقدرت افسارگسیخته­­ی آمریکا، دیگر عرصه­­های امنیتی، نظامی، سیاسی و دیپلماتیک و استراتژیک را در سطج جهان برای دخالتهای مدید و بی مرز وی رها نمود.

از طرف دیگر جهانی شدن اقتصاد، ملی شدن سیاست را نیز با خود به همراه آورد و علی رغم اینکه دولت ملتها به مثابه­ی یک هویت مستقل  در طی این سالها روبه کوچکی و ضعف نهاده و اتحادهای چندگانه و چند ملیتی جایگزین تدریجی آن گردیدند، اما سیاست ورزی شکل و وجه­ای دیگر یافت. بحران دمکراسی سیاسی در برخی نقاط جهان، بحران دولت ملتها و دگرگونی روابط قدرت، هندسه­ای جدید از قدرت را در قامت دولتهای شبکه­ای به عنوان آلترناتیو خود عرضه نمود. بازیهای پیچیده و بزرگ استراتژیک، برجسته­ شدن هرچه بیشتر رهبران سیاسی و مانورهای نمادین آنها در عرصه­ی بین المللی، استنتاج و تصویر دیگری را از جهان سیاست در سالهای اخیر عرضه نموده است. همچنین بارز بودن نقش نهادهای بین­المللی و سازمان ملل در مدیریت بحرانهای بوجود آمده در عرصه ژئوپولوتیک و تحت تاثیر دخالتهای بی­رویه و پشت پرده آمریکا، معادلات بین­المللی و جنگهای بوجود آمده را به گونه­ی دیگری رقم زده است. حضور استعمار پسا مدرن و هار آمریکا در اعمال قدرت نظامی و امنیتی خویش علی رغم بحرانها و سلب مشروعیتهای داخلی خود، اما کماکان فاکتور پرقدرت تغییر و تحولات سیاست بین­الملل بوده است. دولتهای جهانی همچون اتحادیه اروپا، چین، ژاپن و روسیه نیز با اینکه پرتوانتر از سالهای قبل ظاهر گشته­اند، ولی کماکان منافع کلان آنها و دورنمای پیشرفتشان، همسویی تدریجی و جهت داری را با محور سیاستهای هژمونی آمریکا پیموده ا ست.

از سویی دیگر در جامعه بدنبال تمامی تغییرات مذکور، و همزمان با تضعیف برخی نهادها و جامعه مدنی، روابط مردم با نهادهای قدرت و حاکمیت نیز مشمول بازتعریف و تغییراتی گشته است که بیشتر در جهت دوری و فاصله گرفتن از آنها سیر نموده  است. اگرچه در مناطق مختلف جهان تنظیم روابط قدرت مابین مردم و نهادهای قدرت مبتنی بر فاکتورهای جداگانه­ای همچون منافع و تعلق طبقاتی و وضعیت حقوقی اقشار مختلف جامعه بوده است، اما بدون شک جهان شبکه­ای این وضعیت را به شکل دیگری به سوی بازتعریف و دگردیسی هدایت می­نماید که سرنوشت میلینونها انسان بدان گره خورده است......... 

 

            

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 19:57  توسط سالار پاشایی  |