سياست تبهكارانه
سالهاست كه حوزهي پر افت و خیز و پیچیدهی سیاست، گریبانگیر و آلودهی متدها و کنشگرانی شده است که اگر آنرا از منظری آسیب شناسانه و گذرا مورد کنکاش قرار دهیم، استنتاجهای عینی ناخوشایندی به دست خواهیم آورد. تفاوت فاحش مابین پراتیک و نظریات و تئوریهای شفاهی و نگاشته شدهی حوزهی سیاست، تصاویر و نتایج عملی کاملاً جداگانهای از آنچه رسالت واقعی سیاست را در جامعه از مدتها پیش وعده داده بود، به بار آورده است. آنطور که قبلاً هم بدان اشاره نموده بودیم، سیاست اساساً با مرتفع ساختن نیازها، اقدام برای حل تضادها، حفظ منافع کلان و امنیت انسانی، سعی در اداره جامعه به بهترین نحوآنرا دارد و طبعاً به کاربردن قدرت به طرقی اصولی و نقشهمند، در راس تمامی امور قرار گرفته است. تلاش برای رشد و ارتقای جامعه، اقتصاد و فرهنگ نیز از امورات غیرقابل انکار چشم انداز سیاست محسوب میگردد. اما سالیان مدیدی است که شمار کثیری از پراتیسینها و چهرههای برجسته این عرصه تحت نام دفاع از دمکراسی، عدالتخواهی و دفاع از حقوق انسانی و....... ماندن بر کرسی قدرت و حفظ نهادهای سلطه آن در دستگاه حاکمیت را با مقاصد و امیال شخصی و گروهی خویش تلفیق نموده و در اوج ریاکاری، سنتزی تحت لوای "سیاست مصلحت جویانه و منطبق با منافع جهانی روز" را به خورد کنشگران اجتماعی در سطوح مختلف دادهاند. حرکت کردن در جهت حفظ قدرتی مطلق و غیر قابل انتقاد در هر ظرف و با هر ابزاری از سازمان و حزب سیاسی گرفته تا کنترل انحصارطلبانهی نهادهای قدرت، تحت پوشش هرنوع ایدئولوژی و مذهبی، مبنا و نطفهی اساسی دیکتاتوری و استبدادهای ضد دمکراتیک را درخود پرورش خواهد داد.
بدون شک آلوده شدن سیاست در عرصه عمل به چنین آسیبها و متدهای منفی و ناسالمی، قدرت سیاسی و جامعه را به مسیرهای خطرناکی هدایت مینماید. بدیهی است که حفظ قدرت مطلقه سیاسی، نیازمند مریدپروریها و فروغلطیدن به فالانژیزمی متعفن در سطوح مختلف بدنه سیاسی و بدنه اجتماعی جامعه میباشد که ضامن هر نوع افسارگسیختگی و ادامه حیات قدرت حاکم است. اگرچه دیپلماسیهای نمادین اخلاقی و سفسطهگریهای سیاسی، گاهاً افکار عمومی کنشگران سیاسی_اجتماعی جامعه را به کجراهه میکشاند، اما هرگز این نوع سیاست تبهکارانه، واقعیات غیر قابل انکار را پشت چنین متدهای سیاسی کاذبی برای همیشه لاپوشانی نخواهد کرد و توانایی چنین امر گران وظاهراً مشروعیت داری را نخواهد داشت. بارزترین نمونهی عملی چنین آلوده شدنی در کشورهای آفریقای جنوبی در قرن بیستم به خوبی مورد اشاره است. کشورهای آفریقای جنوبیای که بعد از سالها مبارزه بر علیه استعمار و استثمار خارجی و خونریزیهای تکان دهنده، در آرزوی استقلال و رهایی و نیل به آزادی به موفقیتهای چشم گیری نائل آمدند، اما بعد از کسب استقلال طی مدت زمان کمی و بسرعت به منجلاب فساد و بوروکراسی خانوادگی پیچیده و دیکتاتورمنشی بی حد و مرزی سوق پیدا نمودند. پر واضح و مبرهن است که مریدپروری و حفظ منافع محفلی و گروهی، به مثابهی مبنای دولتمداری و ادارهی جامعه، هرگز نوید بخش آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی نگردید و منجلابی فاسدتر از هر زمان را در این مناطق جامه عمل پوشاند........
بیگمان تلاش برای سالم نگه داشتن حوزهی سیاست از چنین تبهکاریهایی، وظیفهای است سنگین و پرزحمت. ولی قبل از هرچیز، به انتقاد کشیدن آگاهانه و اصولی چنین متد و کنشهایی که حقیقتاً اخلاقیاتی نازل و مطرود را به خدمت گرفته است، در هر عرصهای نیازی است واقعی و ارزشمند که خدمت به جامعه انسانی را در افق نهایی خود قرار داده است، چیزی که بخشی از آن محصول خصلت سلطه جویانه فرد و سواستفاد از تمرکز و انحصار قدرت در جامعه است. واقعیت اینست که نه "سیاست"، میراث فرتوت قدرتمداران تبهکار است و نه تلاش در راه آزادی و دفاع از قدرتی کارآمد و سالم، در انحصار میراثداران رسوب یافته عرصه سیاست ..........
