تبليغاتX
فرجام نوین -

فرجام نوین

سیاسی اجتماعی

     دمکراسی مردانه

 


به بهانه سالروز جهانی زنان(هشتم مارس)

 

دمکراسی به مثابه یکی از مهمترین دستاروردهای بشریت، علی رغم تمامی ضعفها و کمبودها، مي خواهد تصویری ایده­آل از زندگی اجتماعی انسانی ارائه بدهد. چشم انداز آتیه­ی هر جامعه­ای از جوامع عقب مانده تا پیشرفته و مدرنترین آنها،  ممارست و نیل به دمکراسی را به جایگاهی بالاتر ارتقا داده­ و در این راستا گام برمیدارند. مشارکت مستقیم و حاکمیت اکثریت تودهای جامعه بر خود و سرنوشت سیاسی جامعه که از سده­های گذشته همچون پیکره­ای که مدام تراش داده شده در نظریه و عمل، تکاملی تاریخی را متحمل شده است و شاید درست­ترین و مقبولترین تصویری باشد که ما آنرا مفروض نموده­ایم.

غیر قابل اغماض است که جامه عمل پوشیدن ایده­آل این تصویر از فراز و نشیب مبارزات خونین جنبشهای اجتماعی مختلف و پیکارهای طبقاتی بی­ پایانی تا بدینجا و بدین مقطع، جسه­ی زخم خورده و خون آلود خود را به دنبال کشانده است. قربانی دادنهای انسانی بزرگ که گاهاً تراژیکترین صحنه­ها را  به نمایش گذاشته است و هزینه­های سنگین بیشمار دیگری در این راه از یاد نرفتنی و بخشی از گردانندگی چرخ تاریخ را بر دوش دارد.

اما در عصری که هنوز دمکراسی و کاروان دمکراسیخواهی به سرمنزل اصلی خویش نرسیده است، بیشتر به خطا چنین پنداشته میشود که تجربه­های دمکراتیک کنونی، ایده­آلترین تصویر از دمکراسی مورد نظر است. غافل از اینکه تمامی این دستاوردها در انحصار قدرت مسلح به فرهنگ مردسالارانه قبضه و مورد استعمال قرار گرفته است. عملاً نصفی از جامعه بشری یعنی زنان در تمام عرصه­ها(سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و....) به حقوق واقعی خویش نائل نگشته­اند و اینبار با خشونتی مدرن و افسار گسیخته و با ساز و کارهای قانونی­تری پایمال و به حاشیه رانده شده­اند. زنان تحت ستم، از یاد رفتگانی هستند که در مبارزه­ای چند صد ساله در سنگری واحد با مردان و بعضاً مستقلانه در جنبشهای دمکراسیخواهانه مشارکت مستقیم و فعالانه داشته­اند، ولی دریغا که به سرعت قدرت حاکم و ابزارهای نهادینه کردن سلطه، زنان را  بازهم از محک فرهنگ مردسالارانه­ی خود گذراند و زنجیرها و قید و بندهای ستم و اسارت هرگز به معنای واقعی خویش پاره نگردید.

وضعیت زنان در دامان سنت، ارتجاع و کونسرواتیسم مشخص است که چگونه به قهقرای واپسگرایی مفلوک میشوند و هم اکنون نیز در اکثر نقاط جهان، علی الخصوص خاورمیانه عیان است که نیازی به بیان آن نیست. هرگز حضور معدود زنانی در راس برخی از نهادهای قدرت جهان مدرن و جامعه، به معنای رهایی و برابری زنان در آن تجربه­های مشخص نبوده و هرگز سرپوشی برای دمکراسی مردانه و قدرت نابرابر زنان در برابر مردان و حقوقهای پایمال شده و ستمهای مضاعف نبوده است. اگر لیبرالیسم سعی در توجیه و طبیعی جلوه دادن چنین وضعیتی دارد، زنان و جنبش حقخواهانه­ی آنها نباید از پیکار تاریخی خویش باز بمانند. اگر فمنیسم در این میان نقطه قوت و مکانیزمی جهت نیل به خواسته­های دیرین زنان است، باید پیکار و مبارزه در همه­ی عرصه­ها را برای رهایی از قید و بند اسارت و نیل به حقوق برابر به کار بست. نه دیگر همشکل شدن مقلدانه با مردان و نه تن دادن به قلمرو مردسالاری و تابعیت ظاهراً دمکرات منشانه از سلطه دمکراسی مردگرایانه، برای زنان چاره­ساز است و نه اقناع و دم فروبستن در برابر چنین وضعیتی. زنان تحت ستم و رنجدیده، راهی جز دریافتن هویت حقیقی، دنیای خود و پافشاری بر حقوق واقعی خویش در مبارزه­ای بی امان با خود ستیزان چیز دیگری در پیش رو ندارند و این، دیالکتیک پیکار تاریخی بازمانده از آرمانهای خویش است که مردسالاری، ارتجاع، ستم مضاعف طبقاتی و جنسی، موانع جدی این راه بوده و هستند.

 

از راهی هزاران ساله می­آیم

پایمال تر از همیشه

پیکر زخمی و به خون آغشته­ام

هنوز در معرض له شدن است

و هویتم در مسیر انکار

باید رهایی یافت

و آزادی را تجربه کرد

اگرچه تنهاتر از هر زمانی ماندم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 21:51  توسط سالار پاشایی  |